ميرزا محمد حيدر دوغلات
633
تاريخ رشيدى ( فارسي )
و ميرزا على طغاى باقياس خبث بواطن معارف را مىكافت در شرح تقبيح فتح كشمير و توضيح آن مىپرداخت تا آنكه بالكليه بواطن اصحاب جنود را از كشمير متغير ساخت . امير دايم على كه متين خبث آن خبيث بر او كار نكرد تمام رؤس معارف جنود مغولان بلكه جمهور رذايل چغولان 912 را كه جمع ساخته بود از رئيس آن جمع پراكنده گوى شده به خدمت ميردايم على آمده متفق اللفظ و المعنى بر سبيل غلو و غوغا گفتهاند كه به عرض فلان كس برسان و مقصود از آن بندهام ، كه ما مردم مغوليم و على الاستمرار به مهمات مغولستان مشغوليم و مأنوس طبع و مألوف اولوس صحراست كه در وى هيچ آبادانى نباشد هميشه قهقه جغد ويرانه را به ترانه بلبل باغى گزيدهايم و در مرز و بوم آبادانى چون بوم شوم منزل نساختهايم . نديم ما دبابيب كوهى و حريف ما خنازير دشتى بوده است . موطن ( 307 پ ) مأنوس و مسكن مطبوع ما ، جوف قله جبال بوده و ملبوس ما جلود كلاب و سبوع بوده و مأكول ما لحم طيور و وحوش ، و ابناى اهل جيوش ما جمعى كافر بيهوش در كشمير كه باغ ارم بلكه نمونه فردوس اعلى است چون توانيم كه گفتهاند « لا يدخل المشركين فى الجنّة » ، مع هذا از كشمير تا كاشغر مسافت بعيد است و با وجود بعد مسافت ، صعوبت آن فوق الحد و الامكان آمد شد كوچ و بنه و راه و روش گله و رمه است . بى از آن گله از حيات در گله مىباشيم و دور از آن رمه از زندگى رميده و به مردگى آرميده خواهيم بود . پس همان بهتر باشد كه اين لشكر و مهمات عسكر ويران ساخته پيش خان رويم . اگر خان ما را كشد بارى لاشهء ما را اهل ما كشند و اگر نكشد ديگر عنان آرزو را به غير مغولستان جاى ديگر نكشيم . بيت : اگر اين بار جان برم ز غمت * ديگرم عاشقى هوس نكنم « 1 » امير « 2 » دايم على پيش بنده آمد و آنچه گفته بودند گفت . بنده بر اطوار آن مردم متعجب شدم . ع « 3 » : طور كدام مردم و رسم كجاست اين ؟ « 4 » گويند كه كنّاسى بر دكان عطارى گذشت ، چون رايحه عطريات به دماغ او رسيد بيهوش شد . حكيمى حاضر بودند
--> ( 1 ) . نگ : - بيت اگر . . . نكنم . ( 2 ) . نگ : مير . ( 3 ) . نگ : بيت . ( 4 ) . نگ : - طور . . . اين .